تبليغاتX
سایه سمر

سایه سمر

رویا را دیدم که سوار بر پشت ابرها در پی سپیده بود...
کوچه تنهایی ...
 

در صدای کوچه تنهایی من

سکوتی نهفته است بس سهمگین ...

در خش خش فریاد جاروی رفتگر

اما ...

نوای عاشقانه ای می تپد

و من هر روز ازین گذر میگذرم

آهسته و بی تو ...

تنها ....

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت10:32توسط سپیده |
از سر دلتنگی ...
نه کسی دلتنگ توست

نه کسی به انتظارت نشسته

از برای که شمع نذر کرده ای ؟

....

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت8:48توسط سپیده |
در پی من نباش ...
وقتی مرا یافتی

دمی کنارم بنشین

تا دل غبار گرفته ام

خود را سبک کند

زیر گَرد و گُرده وزین تنهایی

چرا که از یاد برده است

تمام لبخندها و تمام مهربانی ها را

...

اگر مرا یافتی

به عمق چشمانم خیره شو

تا ببینی که در آن گردابیست

و کشتی طوفانزده دلم غرق در آن

...

اگر مرا یافتی ...

نه ...  در پی من نباش ...

مرا جستجو نکن

می ترسم نومیدت کنم

وقتی که  مرا یافتی

در کنارم نشستی

و عمق چشمانم را دیدی ...

 

پ ن : روزگار بد ناجوانمردانه سرد است ....

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت19:10توسط سپیده |